درباره ما

سلام. سعي ميكنم تمامي مطالبي كه در اين وب مطرح ميشود مورد پسند شما واقع شود.
اگه دوست داريد من بنويسم نظر بديدتا انگيزه پيدا كنم.
دوستان براي پاسخ سوالات خود به قسمت نظرات رفته و پاسخ سوال خود را مشاهده كنيد.
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

نویسندگان
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی

سلام آقا جانم

این روزها گم شده ام

در میان دنیای بی تو

در میان همه هیچ ها

گلایه دارم آقا جانم

گلایه دارم

از این همه هیچی که به خاطر هیچ در آشوب است

از اینهمه هیاهو که برای نفس است

آقا جانم

دلم می خواهد فریادی شوم در سر تا سر زمین

اشکی شوم در جاری آبشارها

موجی شوم در این مردابها

آقا جانم

بغضی است در گلویم

که باز نمی شود

و هر روز بیش از پیش

گلو گیرتر میشود

در خیل آدمیان در همهمه هیچ

برای دنیای دیگران

ولوله ای است

و در این میان

فرزندان جدت

مظلومند و آماج تیرهای نابخردان،

فضیلت و تقوا

به حراج گذارده شده

آقا جانم

می گریم

می گریم بر مظلومیت تو

که هر بار همچون جدت خرج

دنیای ما می شوی

دلم شکسته مولایم

که سکوت را جواب گفته ام

دلم از نامردمی دلهایی

که دین دیگران را فدای دنیای خویش می کنند

گرفته

حبیبم

محکوم می شویم به گناهی که هیچوقت

بدان نیاندیشیده ایم

دلهایمان را به خرابه ها گره زده ایم

می شکنند دلهایی را که کوچک و شیشه ای است

می رنجانند روحهایی را که جز عرش الهی جایی ندارند

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

کج می آییم و به ناکجا می رویم

آموختیم از مکتب جدت

که اگر دین نداریم

لیک آزاده باشیم

خوب من

داعیه دینداری داریم

لیک آزاده نیستیم

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

با باران چشمانم

و سوزی که قلبم را می فشارد

از فریب

از دوستی های پوشالی

یاران ادعایی

دلم گرفته از ابراز مهرهایی که

نامحرم نمی شناسد

علاقه هایی که به نام رویا

در معنویت ما می خلد

و

قلبی که زود باور می کند

و من

در این میان

شرمسارم از تو محبوبم

خجلم از باورهای دروغینم

و سپاسگزارم از همه عنایت تو

که

" هرچند خیلی زود دیر شد "

اما

از مستی کابوسی سخت

بیدار شدم

آقا جانم

ببخش که غمهایم را

در دستان مهربانت می گذارم

جز مهر تو را نمی شناسم

آقا جانم

ببخش که بر درب خانه ات بجز عشقت

کلامی دگر گفتم .....

آقا جانم

ببخش .....

مرا ببخش .....

محبوبم

مرا ببخش .....

جانانم

مرا ببخش .....




موضوع : دل نوشته هايي براي سرورم مهدي(عج) ,

 A – Accept : پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
 B - Break away :
خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
 C - Creat :
خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
 D – Decide :
تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
 E - Explore :
کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
 F - Forgive :
ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
 G - Grow :
رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.
 H – Hope :
امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.
 I - Ignore :
نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
J – Journey :
 سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
 K – Know :
بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
 L – Love :
دوست بدارید :
اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
 M – Manage :
مدیر باشید:
بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.
 N - Notice :
توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
 O - Open :
باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
 P – Play :
بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.
 Q – Question :
سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.
 R – Relax :
آرامش داشته باشید:
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
 S – Share :
سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
 T – Try :
تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.
 U – Use :
استفاده کنید :
از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
 V – Value :
احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.
W - Warm :  صمیمی باشید:
با اطرافیانتان صمیمی باشید و نگذارید فضای اخلاقیتان به سمت و سویی جز صمیمیت منتهی شود.
 X – X-Ray :
اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
 Y – Yield :
اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .
 Z – Zoom :
تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید.




موضوع : كوتاه اما مفيد ,

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع، کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی، تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی، تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری... باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی موقع خواب... فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد، خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی، اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا




موضوع : عظمت خدا ,

هرجا از عاشقی بپرسید : "عشق چیست؟",
تنها به زخمهای خود اشاره میکند !!
:"عشق ترجمه زخم است؛
عشق, حاشیه انسان بر کتاب آفرینش است؛
عشق, خلاصه جهان است؛
عشق, چکیده ذرات و شیره کائنات است؛
عشق, پاسخ مبهم انسان به ابدیت است؛
عشق, جوابیه خدا به شیطان است؛
عشق, انفارکتوس تدریجی محبت است؛
عشق, سرطان دوست داشتن است؛
عشق, خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوقست؛
عشق, پیغامیست که پرستوها به سرزمینهای دیگر میبرند؛
عشق, لک لکیست که روی درخت خاطرات ما لانه دارد؛
عشق, پنجره ایست که ما از آن ازدحام جهان را تفسیر می کنیم؛
عشق, چهارده سالگی تحیر ماست؛
عشق, اولین آهیست که در آینه کشیده ایم؛
عشق, همان حالتیست که مارا به موزه میبرد؛
عشق, همان فعل و انفعالیست که در برابر گل سرخ به ما دست میدهد؛
عشق, همه آغوشهائیست که انسانها بر یکدیگر گشوده اند؛
عشق, حاصلضرب همه تندیسهای الهی در نگاه ماست؛
عشق, دل ماست تقسیم بر همه زیبائیها؛
عشق, محلیست که دوست داریم از آن عبور کنیم؛
عشق, دوچرخه ایست که باآن از جاده های کوهستانی ییلاق گذشتیم؛ 
عشق, اولین کت وشلوارما در شب خودآگاهیست؛
عشق, اولین حقوق ما ازباجه معرفت است؛
عشق, عقد دائمی ما با غربت است؛
عشق, شب نامزدی ما با جدائیست؛
عشق, کارت تبریکیست که برای معلم سال اول خودمان می فرستیم؛
عشق, حمله مغول به رویاهای ماست؛
عشق, لحظات شکوهمندیست که یک کودک بر تلفظ "بابا" پیروز میشود؛
عشق, لحظه عظیمیست که در آن,زنت برای معالجه قلبت,بیخبراز تو طلاهایش را میفروشد؛ 
عشق, سر "تنها یی" آدمیست که زیر آب رفته است؛
عشق, امتحان ورودی رحمت الهیست؛
عشق, تبصره ایست که با آن میتوان به کلاس بالاتراز بهشت رفت؛
عشق, خداشناسی عمومیست؛ 
عشق, قویترین استدلال وجود خداست؛
عشق, قند متافیزیکیست که در دل آدم آب میشود؛
عشق, ماری جوانائیست که در گل آدم ریخته اند؛
عشق, آمپول ب کمپلکس معرفت است؛
عشق, قانون بقاء نروماده است؛
عشق,  یک عمل جراحی حیرت انگیزست که خداوند روی قلب آدمی انجام داده است؛
عشق, آسانسور حیات بشریست ؛
    - وای به حال کسی که توی این آسانسور گیر افتاده باشد!!!-
عشق, نردبانیست که ما را از خود بالا میکشد
عشق, خروج اضطراری انسان از کرویدر عادت است
عشق, اتوبانیست که تا ته ابدیت میرود
عشق, جناح رادیکال عرفانست؛
- عاشقان پیوسته یک تحول بنیادی در استروکتور وجودند.-
عشق, کاریست که تنها از سینه سوخته های محبت و دودچراغ خورده های معرفت بر می آید؛
عشق, تنگه ایست که قایقهای میانه رو را به قایقهای تندرو تبدیل میکند؛ 
عشق, اجاره بهای انسان در طبیعتست که هیچ عاشقی هرگز موفق به پرداخت کامل آن نمیشود؛
عشق, جنگ جهانی اول و آخر احساساتست؛
عشق, ملاقات عمومی موجودات با "جبرائیل" است؛
- هر کس میخواهد عشق را تماشا کند به خود بنگرد.-
عشق, من و توئیم باضافه یک پائیز قدم زنان؛
- ما باید زمستانها را از عشق ذخیره کنیم. در روستاهای ما رسم است که عشق را روی ایوان پهن میکنند برای شبهای یلدای جدائی.- 
عشق, ....."

عشق, چار دیواری اختیاری نیست!!
   عشق, یک چاردیواری جبریست :
                  - ما آزادیم خود را بر عشق بیاویزیم یا
خود را به عشق پرت کنیم.-
عاشقان انواع گوناگونی دارد؛
گاهی عاشقان خط دوست , حتی یک خال هم بر نمی دارند؛
گاهی عشق یعنی به معشوق نرسیدن؛
گاهی عشق یک زندگانی فجیع است؛
- من الآن عاشقانی میشناسم که از صبح تا شب بدنبال یک لیوان خنجر میدوند, وهرگز به فیض فوز نمیرسند 
 من عاشقانی را میشناسم که طناب دار از دیدن آنان می لرزد, عاشقانی که "مرگ" برای آنان تا کمر خم میشود.-
هرشب مرا میگیرند و بر قصیده ای طولانی میدوانند, هر روز در برابر کبوتران عطش من دوشیزه غزلی را قربانی میکنند.
اکنون من سوزنبان قطارهای شلیک شده مثنویم.
باید شبی شش هزار بیت بگویم تا یک بیت را از من نگیرند؛
 نفرین براین شاعران که دوزخیان زمینند,نفرین بر این شاعران که در جریان آرام اشکهای بشری طغیان می کنند,و در بیزاری, رودخانه های کهن را به یاد می آورند.
سلام بر؛ 
               "حضرت عشق




موضوع : حرف دل ,

فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مأمور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.

فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید:

"ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟"

سردار پاسخ داد:

"ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود."

فرمانروا پرسید:

"و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟"

سردار گفت:

"آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!"

فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید:

"آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟"
همسر سردار گفت:

"راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم."

سردار با تعجب پرسید:

"پس حواست کجا بود؟"

همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت:

"تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می‌کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!"




موضوع : داستان هاي كوتاه ,

سلام به زندگی

سلام به عطر گل های زندگی

سلام به دستان گرم  پدر و به اغوش پر مهر مادر

سلام به چشمانی که می بینند گوش هایی که می شنوند و قلب هایی که همواره تپنده اند

سلام به کسانی که ارزش عشق را می دانند و تا ابد عاشقانه زندگی خواهند کرد




موضوع : متفرقه ,

امشب يكي بهم گفت وقتي از دور به زندگي اش نگاه مي كنم حس مي كنم بد بخته يا نه؟ گفتم نه خيلي ها آرزو دارن جاي تو باشن. بعد كه حرف ها تموم شد و گوشي و قطع كردم دربارش فكر كردم ديدم بعضي ها راست ميگن: زندگي من؛ نه تنها زندگي من بلكه شايد همه آدم ها يعني: لحظات خوش نه روز هاي خوش...

خیلی وقتاست که حس میکنم نمیتونم بنویسم

حس میکنم دیگه از دغدغه پرم و جای هیچ حرفی نمونده

روزها برام کند میگذرند چون دارم تو ثانیه ها جون میدم

نمیدونم فردا چی میشه

فکر فرداها لحظه ای تنهام نمیزاره

شدم مثل همون حکمی که میگه یاتو حسرت گذشته ای یا فکر آینده

من .. باران .. یه مثال حقیقی برا این حکم ام

چیزای تلخی رو تجربه کردم

که اجازه نمیده شادی تو وجودم جوون بگیره

نمیدونم تو کدوم لحظه گناهم دل اون بالایی رو تکون داده که دارم تقاص پس میدم

دیگه حواسی برام نمونده و نمیتونم شادی رو بفهمم

حسرت چیز تلخیه

حسرت بده

تا ریشه میسوزونه

حال من دیگه توصیف نمیشه

نه با کلمه نه با حرف نه با اشک

نه نه ..اشتبا نکن با هیچ چیز

و ناراحتم از اینکه چرا آدما وقتی به آرزوشون میرسن

که دیگه نایی برا خنده ندارن جرات یه کلام عاشقانه ندارن

وای.. خدا .. فهمیدم دنیا مثل یه راهه باریکه

که نباید بلغزی ..

که اگه بلغزی ..تو قعر تاریکی و سیاهی هستی

باتمام وجود میخوام بخندم اما احساسم شمشیرش رو زمین نمیزاره

داره مبارزه میکنه

و هر لحظه میخواد بگه

عشق بازی آدمای رو زمینه

عشقی نیست

همه رنگ است و ریا

اما نمیپذیرم

یاریم کن خدا تا ناچیز احساسم رام این چند روزه هستی شود




موضوع : متفرقه ,

تو این لحظه هیچی آرومم نمیکنه، به غیر از دو چیز ………….
اولی اینکه……………………….. غیر قابل دسترس و در حال حاضر که نیاز دارم محاله.

دومی اینه که سرمو بذارم رو شونت و مثل ابر بهار گریه کنم تا خالی بشم. که بازم این یکی الان نمیشه .

پدر بهترين دوستم كه فرق العاده مرد نازنيني بود درگذشت...( شايد مريضي اش دو ماه طول كشيد و بعد رفت)

دلم خیلی گرفته، آدم هاي خوب هميشه زود ميرن. منتظر یه اشاره هستم برای گریه کردن.
خدایا یه آرامشی بهم بده که بتونم فکر کنم.
خدا خیلی رحیم و بزرگه . اونقدر بزرگ که ما قدرت دیدن نداریم. خدا تنهام نذار تو هیچ لحظه ای.




موضوع : متفرقه ,

یه خدایی هست ، که انسان رو آفریده .....

ولی این خدایی که ما میشناسیم رو ، انسان آفریده .




موضوع : حرف دل ,

 

دلم می خواد با نوشتن این موضوع توجه بیشتری داشته باشیم به احساساته خودمون

دختری 7 ساله کلاس اولی زنگ نقاشی

تو دفتر نقاشیش با چندتا خط ساده یه ادمکی رو کشید که رویه یه چیزی شبیع

سجاده خوابیده

موقع نگاه کردن معلم به دفتر نقاشیا بود

همه بچه ها از درخت از طبیعت و حیوانات چیزایی کشیده بودن که در مهد یاد گرفته بودن

معلم اومد دفتر معصومه رو برداشت و نگاه کرد

گفت:معصومه جان این چیه؟ یه سجاده هستش اما چرا این ادمک دراز کشیده؟

معصومه با یه لبخند خیلی شیرین گفت: خانوم معلم من وقتی بچه ها همسایه 

به خاطر نداشتن عروسک مسخره ام می کنن یا وقتی کفش پاره منو میبین که پاهام

دیده میشه منتظر میشم بابا و مامانم بخوابن اروم میرم سجاده رو پهن می کنم و

می خوابم روش

اخه اونجوری حس می کنم تو اغوش خدا خوابیدم و همه چیز یادم میره

حس کودکانه یه بچه 7 ساله کجا و ما ادما کجا ای کاش دلمون مثل یه کودک

بود و خدا و دنیا رو به دید کودکانه می دیدیم




موضوع : دل نوشته هايي براي سرورم مهدي(عج) ,

 

فکر میکنید لقب بدبخت برای چه ادمایی هستش؟ اونایی که

پول یا ثروت ندارن یا اونایکه بیمارن یا هر چیز دیگه ایی

اما فکر نکنم بدبختی از جانب محیط بیرونی ما ادما باشه فکر کنم

بیشتر برمگیرده به محیط درونی ما که امیدوارم جز دسته ها ی زیر

نباشیم...

بدبخت کسی هستش که بتونه کمک کنه اما رد کنه
بدبخت کسی که بتونه خوب باشه اما بد بودنو انتخاب کنه
بدبخت کسی که بتونه حرف راستو بزنه اما دروغو میاره جلو
بدبخت کسی که دوست واقعیش رو از دست بده
بدبخت کسی که بتونه ببخشه اما کینه رو بیاره جایه بخشش تو قلبش
بدبخت کسی که به خاطر غرورش عشقش رو از دست بده
بدبخت کسی که بتونه خدا رو صدا بزنه اما ...
بدبخت کسیه که ناتوانی و ضعف خودش رو بندازه گردن دیگران
بدبخت کسی که هر روزشو برای خودش تکراری کنه
بدبخت کسی که ناامیدی رو پیشه کنه به جایه امیدوار بودن
بدبخت کسی که نفهمه  کی بود و نفهمه چه جوری زندگی کرد
بدبخت کسی که بتونه جلو اتفاق بد رو بگیره اما سکوت کنه
بدبخت کسی که واقعیت رو قبول نکنه




موضوع : داستان هاي كوتاه ,

 

در زمان قدیم در یک خانه سه پسر بودن که دو پسر بزرگتر ازدواج کرده بودن و هر کدام فرزندانی داشتن و حال نوبته به پسر سوم خانواده ...

پسر کوچک همسرش زنی با ایمان و جوان و زیبا بود
عروس های بزرگتر به او چون جوانتر و زیبا تر بود حسادت میکردن
و چون مادر شوهر عروس کوچکتر را بیشتر دوست داشت عروس های بزرگتر با او دشمن شده بودن هر روز یه دروغ هر روز یک غیبت
مدتها گذشت و عروس کوچکتر صاحب فرزندی نمیشدن و عروس های بزرگتر زندگی را برایش جهنم کرده بودن تا روزگاری گذشت عروس دوم خانواده فرزندی دیگر به دنیا اورد و عروس کوچک خانواده برای تبریک رفت نزد او ...
فرزندش را در اغوش گرفت و ارام ارام در گوش کودک چیزی زمزمه میکرد ...
در همان روز فرزند تب شدیدی کرد و در بستر افتاد عروس های بزرگتر به اون تهمت زدن که اون نیز در گوش فرزندش چیزایی خوانده که این چنین کودک بیمار شده و به او بسیار تهمت زدن و او به فزرندان ایشان حسادت میکند
تا اینکه از عروس کوچک خانواده سوال کردن چه چیز در گوش فرزند خواندی که مادرش این چنین اشفته شده ؟
او با ارامش گفت خواست خداوند است که فرزند بیمار شود و قضا قدر

و الا من در گوش فرزندش جز اذان و ایه الکرسی چیزه دیگری نخواندم...




موضوع : داستان هاي كوتاه ,

 

اولین سوال شک انگیز شیطان در دل یک مسلمان؟

تا حالا شده بگید که خدا که از عاقبته ما خبر داره  ما هر کاری کنیم از بد بودن یا خوب بودن ما با خبره فوقش بریم به جهنم!!!

پس چه نیازه من تلاش کنم یا نه؟ یعنی ما فکر میکنیم مجبوریم نه مختار

حالا یک مثال ...

پدری سه فرزند پسر داره که به هر کدوم اونا 30 هزار تومن میده که برن هر جور دلشون می خواد خرجش کنن و بعد اینکه خرجش کردن صادقانه به پدرشون بگن که چکارایی با پولشون انجام دادن؟
پدر بدون اینکه پسراش  بیان بگن که چکارایی کردن میدونه که پسر اول میره پولشو میده به کار خیر میندازه.
دومی پولشو  خرج مشروباته الکی میکنه
و سومی پسنداز میکنه ...
چرا میدونه؟ چون از پسراش اگاهی داره و اونا بچه هایه اون پدر هستن و از اخلاقشون با خبره
حالا خدایی که ما رو خلق کرد ایا نمی دونه ما قراره چکار کنیم با زندگیمون ؟ ما رو مختار خلق کرد تا مختار زندگی کنیم نه مجبور اما از ذات ما خبر داره ...
پس ما خودمون سرنوشتمونو با عقل و منطق رقم میزنیم پس خدایا به امید تو...




موضوع : متفرقه ,

 

در زمان های خیلی دور قبل از میلاد مسیح یک مرد در بالایه کوه در یک کلبه زندگی

میکرد که  شب و روز به درگاه الهی عبادت میکرد و جایگاه خاصی در نزد  پروردگار خویش

و مردم داشت   انقدر عبادت کرد که به درجه ایی رسید که خداوند فرشته ایی بر وی فرستاد

که به او بگویید می توانی شفا دهی بیماران را...

ادم های زیادی رفتن و خداوند توسط ان مرد بزرگ انان را شفا میداد که نوبت رسید به دختر پادشاه که فلج کل اندام بود . پادشاه که شنیده بود همچین مردی وجود دارد دخترش را نزد او برد تا شفا پیدا کند

مرد پرهیزگار گفت باید فرزندت را اینجا بگذاری تا من به درگاه الهی دعا کنم وقتی که دخترت خوب شد خودش با پای خویش برگردد ...

شیطان در شب اول نزد مرد امد و گفت بنده من باش و نگاه کن دختری که هیچ دفاعی از خود ندارد و تو می توانی بر او تسلط پیدا کنی و ببین چقدر زیباست!

شب و روز گذشت  و شیطان دست برنداشت تا انکه ان مرد فریب هوس و شهوت را خورد و بر ان دختر فلج تسلط یافت و زنا کار شد...

ترسید که مبادا دختر به پدر خویش بفهماند و او را اتش بزنند گفت چه کنم؟ شیطان گفت اون را بکش و تیکه تیکه اش کن و بدنش را در قسمت های مختلف جنگل دفن کن

و ان مرد اینکارو کرد ...

پادشاه امد و گفت دخترم چه شد ؟مرد گفت او شفا پیدا کرد و برگشت به خانه !

پادشاه  موقع برگشت از جنگل گذشت که سگ دختر بو صاحب خویش را حس کرد و زمین را با پاهایش بلند میکرد . سر دختر پیدا گشت...

پادشاه دستور داد ان مرد را اتش زنند...   او را بستند تا اتشش بزنند گفت ای شیطان تو مگر نگفتی به من کمک میکنی پس چه شد؟

شیطان گفت پس بر من تعظیم کن تا نجات یابی مرد گفت دست و پایم بسته چگونه تعظیم یا سجده کنم ؟

شیطان گفت با چشمانت و ان مرد از خدا پرستی به شیطان پرست تبدیل شد و با چشمانش تعظیم کرد و اتش او را در برگرفت!




موضوع : داستان هاي كوتاه ,

 

روزی استادی کلاس درس خود را در نزدیکترین پارک کنار دانشگاه برگزار کرد و اون روز

 بحث در هوای ازاد در مورد تفکر و بینش دانشجویان نسبت به خداوند بود و استاد گفت

نظراته خودتان را یکی یکی بگید که هر کدام از دانشجویان صفات خداوند را خیلی عادی

گفتن مثلا خداوند بزرگ رحمان بخشنده و مهربان ...

دخترکی که شاهد حرفا دانشجویان بود ناخوداگاه بلند خندید! استاد گفت کوچولو اینجا

کلاس درسه دخترک گفت اقا اجازه؟ من بیشتر جوابو بلدم... استاد خندید گفت بگو

دخترک گفت:خداوند برای من همون تعجب درختی هستش که شما بهش تکیه زدی

که وقتی من بهش نگاه میکنم از شگفتی ان  میگم الله اکبر! خدایی که به شوقش

صداش میکنم یا به عشقش مهربونی میکنم تا اون پسرک به جا من تاب بازی کنه یا

به امیدش کنار بابام نماز بخونم ... یه دفعه دخترک ساکت شد استاد با تعجب گفت بگو

دخترک ترسید انگشتش رو تو دهنش کرد و با نگاه مظلومانه گفت اقا معلم الان وقتشه

معنی ایه بابایی رو بگم که همیشه بعد سکوتش میگه... استاد گفت بگو

دخترک گفت: اگر دریا برای کلمات پروردگارم مرکب شود پیش از ان که کلمات پرودگارم

پایان پذیرد قطعا دریا پایان می یابد هر چند نظیرش را به مدد ان بیاورم(الکهف109)!!!




موضوع : داستان هاي كوتاه ,


: